تبليغاتX
An Ultimate source for Learning English
ستاره شرق

تا سر حد توانايي شخص To the best of one's ability

مرد با كفايت   A man of great ability

مرد با استعداد  A man of great abilities

اندك- ذره A bit

از عهده كاري برآمدن Able to cut something

كامپيوتر اجراي برنامه را بخاطر اشكال در اجرا متوقف كرد To abort

جفنگ-مسخره - مزخرف  abortion

در درياي مازندران ماهي به وفور يافت مي شود  The Caspian sea abounds with (in) fish

در اين نواحي پرندگان وحشي فراوان است    Wild birds abound in these parts

پيداش نيست -دراين نزديكي ها نيست  He is not about

در شرف انجام كاري بودن    To be about to do something

حواسش جمع است - حساب كار دستشه    He knows what he is about

دوري و دوستي  Absence makes the heart grow fond/fonder

مار گزيده از ريسمان سياه و سفيد مي ترسد    A burnt child dreads the fire

به بيراه كشاندن   Throw a curve

زير پاي كسي علف سبز شدن Let grass grow under one's feet

دشمن دوست نما  Snake in the grass

از ديگري تقليد كردنFollow suit

به پايان رساندن   Follow through

بهتر كردن كار با تلاش زياد   Follow up

تظاهر به خوشحالي كردن        Put up a good front

رو راست Up front

+ Written : Fri 29 Jun 2007a ByLearning English |

 

  غايب شدن از ، حضور نيافتن در1.To absent oneself(from)

  حتما حتما2. Abso-bloody-lutely

دانش فراگرفتن3.To absorb knowledge

  تهران گنجايش اين همه ماشين را ندارد4.Tehran cannot absorb so many cars

  تمام توجه ووقتش صرف كارش است5.His work absorbs him

  با علاقه كامل6.With absorbed interest

از خوردن گوشت پرهيز كردن7.To abstain from eating meat

هر گردي گردو نيست8.All clouds bring not rain

   مومن آينه مومن است9.Afriend's eye is a good mirror

  باعث غش كردن كسي شدن10.knock the living daylights out of someone

  سخت سرزنش كردن11.on the safe side

  ناخوش آيند12.hit and miss

  از دست دادن فرصت13.miss out on

  از دست دادن فرصت14.miss the boat

  گرگي در لباس ميش15.A wolf in the lamb's skin

   جنگ اول به از صلح آخر16.A word before is worth two after

  عاقل را اشارتي كافي است17.A word is enough to the wise

  آب رفته به جوي بازنمي گردد18.A word spoken is an arrow let fly

  آز آن نترس هاي و هو دارد     از آن بترس كه سر به زير دارد19.Barking dogs don't bite

  آنرا كه حساب پاك است از محاسبه چه باك است20.Be true and fear not

+ Written : Fri 29 Jun 2007a ByLearning English |

  از خوردن گوشت پرهیز کردن To abstain from eating meat

  پنج تن از نمایندگان رای ممتنع دادند Five members of Parliament abstained

  لب به مشروبات الکلی نمی زند He is a total abstainer

  در وفور نعمت زیستن To live in abundance

با قلبی آکنده از مهرو صفا Out of the abundance of the heart

ویژه ، خاص Ad hoc

اسکی بازی که بدون رزرو وارد پیست شود Ad hocer

  تا بینهایت ، بی پایان Ad infinitum

تا سر حد بالا آوردن Ad nauseam

به کسی دشنام نثار کردن To address someone in terms of abuse

کسی را به باد فحش گرفتن To shower abuses on someone

وابسته به... At the mercy of…

کسب او رونق دارد His business is brisk

آب از آسیاب افتادن To become free of danger

خود را به آب و آتش زدنTo risk one's life

آب پاکی را روی دست کسی ریختن To give a curt negative reply

باعث غش کردن کسی شدن Knock the living daylights out of someone

سخت سرزنش کردن On the safe side

نا خوش آیند Hit and miss

از دست دادن فرصت Miss out on

از دست دادن فرصت Miss the boat

+ Written : Fri 29 Jun 2007a ByLearning English |

اینگونه کارهای زشت باید اصلاح شود Such abuses must be remedied

سوء استفاده از قدرت An abuse of power

میمنت ، خدا حافظ Abyssinia

موسیقی تنها و بدون هم خوانی A capella

خواهشی را پذیرفتن To accede to a request

به تخت سلطنت جلوس کردن To accede to the throne

به پیمانی پیوستن To accede to a treaty

با لهجه غلیظ ترکی With a strong Turkish accent

بی پروا و جسورانه سخن گفت He spoke in accents bold

با زبان نرم و فریب دهنده عشق In tender and persuasive accents of love

                                                                                                 برحسب تصادف By accident

تو نیکی می کن و در دجله انداز          که ایزد در بیابان دهد بازA good deed is never lost

بشنو و باور مکن Believe not all your hear

دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است Better late than never

چرا عاقل کند کاری که باز آید پشیمانی Better to be safe than sorry

کبوتر با کبوتر ، باز با باز Birds of feather flock together

بالاتر از سیاهی رنگی نیست Black will take no other hue

پایت را از گلیمت دراز تر نکن Cut your coat according to your cloth

عقل سالم در بدنی سالم A sound mind is in a sound body

گرگی درلباس میش A wolf in the lamb's skin

چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است Charity begins at home

پاکیزگی نشانه ایمان است Cleanliness is next to godliness

یه آش برات بپزم که یه وجب روغن داشته باشه I will cook your goose

 

+ Written : Fri 29 Jun 2007a ByLearning English |