تا سر حد توانايي شخص To the best of one's ability
مرد با كفايت A man of great ability
مرد با استعداد A man of great abilities
اندك- ذره A bit
از عهده كاري برآمدن Able to cut something
كامپيوتر اجراي برنامه را بخاطر اشكال در اجرا متوقف كرد To abort
جفنگ-مسخره - مزخرف abortion
در درياي مازندران ماهي به وفور يافت مي شود The Caspian sea abounds with (in) fish
در اين نواحي پرندگان وحشي فراوان است Wild birds abound in these parts
پيداش نيست -دراين نزديكي ها نيست He is not about
در شرف انجام كاري بودن To be about to do something
حواسش جمع است - حساب كار دستشه He knows what he is about
دوري و دوستي Absence makes the heart grow fond/fonder
مار گزيده از ريسمان سياه و سفيد مي ترسد A burnt child dreads the fire
به بيراه كشاندن Throw a curve
زير پاي كسي علف سبز شدن Let grass grow under one's feet
دشمن دوست نما Snake in the grass
از ديگري تقليد كردنFollow suit
به پايان رساندن Follow through
بهتر كردن كار با تلاش زياد Follow up
تظاهر به خوشحالي كردن Put up a good front
رو راست Up front
غايب شدن از ، حضور نيافتن در1.To absent oneself(from)
حتما حتما2. Abso-bloody-lutely
دانش فراگرفتن3.To absorb knowledge
تهران گنجايش اين همه ماشين را ندارد4.
تمام توجه ووقتش صرف كارش است5.His work absorbs him
با علاقه كامل6.With absorbed interest
از خوردن گوشت پرهيز كردن7.To abstain from eating meat
هر گردي گردو نيست8.All clouds bring not rain
مومن آينه مومن است9.Afriend's eye is a good mirror
باعث غش كردن كسي شدن10.knock the living daylights out of someone
سخت سرزنش كردن11.on the safe side
ناخوش آيند12.hit and miss
از دست دادن فرصت13.miss out on
از دست دادن فرصت14.miss the boat
گرگي در لباس ميش15.A wolf in the lamb's skin
جنگ اول به از صلح آخر16.A word before is worth two after
عاقل را اشارتي كافي است17.A word is enough to the wise
آب رفته به جوي بازنمي گردد18.A word spoken is an arrow let fly
آز آن نترس هاي و هو دارد از آن بترس كه سر به زير دارد19.Barking dogs don't bite
آنرا كه حساب پاك است از محاسبه چه باك است20.Be true and fear not
از خوردن گوشت پرهیز کردن To abstain from eating meat
پنج تن از نمایندگان رای ممتنع دادند Five members of Parliament abstained
لب به مشروبات الکلی نمی زند He is a total abstainer
در وفور نعمت زیستن To live in abundance
با قلبی آکنده از مهرو صفا Out of the abundance of the heart
ویژه ، خاص Ad hoc
اسکی بازی که بدون رزرو وارد پیست شود Ad hocer
تا بینهایت ، بی پایان Ad infinitum
تا سر حد بالا آوردن Ad nauseam
به کسی دشنام نثار کردن To address someone in terms of abuse
کسی را به باد فحش گرفتن To shower abuses on someone
وابسته به... At the mercy of…
کسب او رونق دارد His business is brisk
آب از آسیاب افتادن To become free of danger
خود را به آب و آتش زدنTo risk one's life
آب پاکی را روی دست کسی ریختن To give a curt negative reply
باعث غش کردن کسی شدن Knock the living daylights out of someone
سخت سرزنش کردن On the safe side
نا خوش آیند Hit and miss
از دست دادن فرصت Miss out on
از دست دادن فرصت Miss the boat
اینگونه کارهای زشت باید اصلاح شود Such abuses must be remedied
سوء استفاده از قدرت An abuse of power
میمنت ، خدا حافظ Abyssinia
موسیقی تنها و بدون هم خوانی A capella
خواهشی را پذیرفتن To accede to a request
به تخت سلطنت جلوس کردن To accede to the throne
به پیمانی پیوستن To accede to a treaty
با لهجه غلیظ ترکی With a strong Turkish accent
بی پروا و جسورانه سخن گفت He spoke in accents bold
با زبان نرم و فریب دهنده عشق In tender and persuasive accents of love
برحسب تصادف By accident
تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابان دهد بازA good deed is never lost
بشنو و باور مکن Believe not all your hear
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است Better late than never
چرا عاقل کند کاری که باز آید پشیمانی Better to be safe than sorry
کبوتر با کبوتر ، باز با باز Birds of feather flock together
بالاتر از سیاهی رنگی نیست Black will take no other hue
پایت را از گلیمت دراز تر نکن Cut your coat according to your cloth
عقل سالم در بدنی سالم A sound mind is in a sound body
گرگی درلباس میش A wolf in the lamb's skin
چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است Charity begins at home
پاکیزگی نشانه ایمان است Cleanliness is next to godliness
یه آش برات بپزم که یه وجب روغن داشته باشه I will cook your goose